wort dictionary

abhärten

transitiv

۱. مقاوم کردن (در برابر)، عادت دادن (به)؛ پوست کلفت کردن[عا]؛ سخت جان کردن؛ به سختی عادت دادن

abhärten gegen

مثال‌ ها:

دوش آب سرد آدم را مقاوم/ پوست کلفت می کند

auch itr: kalte Duschen härten ab