Vorarbeit
diePlural: Vorarbeiten
Genitiv: NULL
۱. مقدمات، کارهای مقدماتی، تدارکات؛ زمینه، زمینه چینی
مثال ها:
(بخوبی) مقدماتِ کار را فراهم آوردن؛ (بخوبی) کار را تدارک دیدن / زمینه چینی کردن
(gute) Vorarbeit leisten
۱. مقدمات، کارهای مقدماتی، تدارکات؛ زمینه، زمینه چینی
(بخوبی) مقدماتِ کار را فراهم آوردن؛ (بخوبی) کار را تدارک دیدن / زمینه چینی کردن
(gute) Vorarbeit leisten