Schnittstelle
diePlural: Schnittstellen
Genitiv: NULL
۱. نقطه اتصال
مثال ها:
اتاق بازرگانی و صنایع به عنوان یک نقطه اتصال میان سیاست و اقتصاد قرار دارد
Die IHK sitzt als Schnittstelle zwischen Politik und Wirtschaft
۲. ارتباط بین واحدهای عملیاتی یک سیستم پردازش یا انتقال اطلاعات که در آن تبادل اطلاعات یا سیگنال های کنترل رخ می دهد
[EDV]