wort dictionary

Marsch

der
Plural: Märsche
Genitiv: es

۱. راه پیمایی؛ پیاده روی؛ حرکت؛ [نظامی نیز:] قدم، گام؛ قدم رو، قدم روی

مثال‌ ها:

بعد از دو ساعت راه پیمایی

nach einem Marsch von zwei Stunden

سربازان در حال حرکت به سوی جبهه اند

die Truppe ist auf dem Marsch zu Front

عبارات کاربردی:

کسی را سرزنش کردن؛ به کسی گوشمالی دادن

jdm. den Marsch blasen

به راه انداختن

in Marsch setzen

به راه افتادن، حرکت کردن، به حرکت درآمدن

sich in Marsch setzen

۲. مارش