Lot
dasPlural: Lote
Genitiv: (e)s
۱. شاقول
Senkblei
مثال ها:عبارات کاربردی:
عمود؛ [مج:] روبراه، جور
im Lot
چیزی را سر و سامان دادن/ روبراه کردن/ راست و ریس کردن
etwas ins Lot bringen
چیزی دوباره راست و ریس/ روبراه می شود
etwas kommt wieder ins Lot
۲. ژرفاسنج [ریسمانی]
۳. خط عمود
مثال ها:
خط عمود کشیدن
das Lot fällen
۴. لحیم
Lötzinn