Laden
derPlural: Läden
Genitiv: s
۱. مغازه، دکان، فروشگاه؛ [در ترکیب اغلب:] ــ فروشی
Geschäf
مثال ها:
اینجا مغازه ها کی می بندند؟ باز می کنند؟
wann machen hier die Läden zu/ auf?
در یک گل فروشی
in einem Blumenladen
۲. کرکره [به عنوان حایل یا حفاظ (چوبی) پنجره از بیرون]، پشت پنجره ای (پشت دری)
Fensterladen
۳. دکان، بساط، قضیه، مورد، موضوع، جریان؛ کار و بار
ugs.
عبارات کاربردی:
(خودمان) ترتیب قضیه را می دهیم، جورش می کنیم (نگران نباش)
wir werden den Laden schon schmeißen
اگر می توانست تمام این بساط را ول می کرد و می رفت پی کارش
er würde am liebsten den Laden hinschmeißen
دکان خود را تخته کردن، در دکان خود را بستن، بساط خود را جمع کردن
den Laden zumachen/ dichtmachen
به خوبی از عهده ی کاری برآمدن
den Laden schmeißen