wort dictionary

Knall

der
Plural: Knalle
Genitiv: (e)s

۱. شترق، صدای انفجار، دنگ، دنگی، بامب، بامبی، بومب، گرومب، گرومبی، ترق تروق، صدای ترق

عبارات کاربردی:

خل وضع بودن

einen Knall haben

یک دفعه‌ای، بی مقدمه، یکهو، ناگهان، از امروز به فردا، ابتدا به ساکن

(auf) Knall und Fall ugs.

نکند زده به سرت، لابد عقلت کم شده، حتما خل شده ای

du hast wohl einen Knall!