Halter
derPlural: Halter
Genitiv: s
۱. جا؛ محفظه؛ بند [در ترکیب اغلب:] ــ دان؛ جا ــ؛ ــ بند؛ نگهدارنده
(=> Kerzenhalter; Büstenhalter usw.)
مثال ها:
قلم (نوشت افزار)
Federhalter
سینه بند (کرست)
Büstenhalter
۲. دستگیره، دسته
(Griff, Stiel)
۳. دارنده؛ [در ترکیب اغلب:] ــ دار
Eigentümer
مثال ها:
دارنده ی اتومبیل
der Halter des Wagens
مرغدار
Geflügelhalter
صاحب ماشین
Fahrzeughalter