wort dictionary

Durchbruch

der
Plural: Durchbrüche
Genitiv: (e)s

۱. در هم شکستن، رخنه، نفوذ، عبور از مانع

Mil.

۲. شکاف؛ سوراخ

in einem Damm usw.

۳. بروز؛ ظهور؛ پیدایش؛ [نیز:] موفقیت؛ گام نخست؛ موفقیت سرنوشت ساز

=> durchbrechen 5,6

عبارات کاربردی:

فکری را عملی کردن

einer Idee zum Durchbruch verhelfen

چیزی را پیش بردن/ قبولاندن/ بر کسی نشاندن

einer Sache zum durchbruch verhelfen

بروز کردن، ظاهر شدن؛ پذیرفته شدن، قبول عام یافتن، خود را نشان دادن، عملی شدن

zum Durchbruch kommen