wort dictionary

Braten

der
Plural: Braten
Genitiv: s

۱. گوشت سرخ کرده، گوشت سرخ شده، گوشت بریان، گوشت کباب شده، بریانی، کباب

عبارات کاربردی:

این چیزا واسه فاطی تنبون نمی شه

das macht den Braten auch nicht fett

شست کسی باخبر شدن؛ بو بردن

den Braten riechen

۲. گوشت سرخ کردنی؛ گوشت کبابی