Begriff
der۱. مفهوم؛ کلمه
Ausdruck
مفهوم آزادی
der Begriff Freiheit
مفاهیم فلسفی
Philosophische Begriffe
اصطلاح
ein fester Begriff
این اسم را می شناسی، این اسم برایت مفهومی دارد؟
ist die der Name ein Begriff?
این را می شناسی؟
ist dir das ein Begriff?
۲. تصور؛ برداشت، استنباط؛ دید، دیدگاه، زاویه دید؛ درک؛ خیال
Vorstellung, Ansicht
چیزی را به تصور آوردن، تصور چیزی را کردن
sich einen Begriff machen von
تصوری تقریبی داشتن از، تا حدودی چیزی را شناختن
einen ungefähren Begriff haben von
تصور/ برداشت غریبی از کار دارد
er hat einen merkwürdigen Begriff von Arbeit
از (حد) تصور من خارج است
das geht über meine Begriffe
فوق العاده، به اندازه، بی نهایت، بغایت
über alle Begridde (schön usw.)
از دید/ به تصور من؛ [نیز:] تا آنجا که به من مربوط می شود
für meinen Begriff; für mrine Begriffe
از دید/ از زاویه دید/ از دیدگاه اروپاییان
nach europäischen Begriffen
به نظر من این کار غیر ممکن است
für meine Begriffe ist das unmöglich
(تو که) خبر ندرای!
du machtst dir keinen Begriff! ugs.
۳. اسم معروف؛ شخص سرشناس؛ نمونه، مظهر
bekannte Ware, Person usw.
نمونه مرغوبیت
ein Begriff für Qualität
۴. خواستن؛ داشتن؛ رفتن؛ در صدد/ در شرف انجام کاری بودن، در صدد بودن که
im Begriff sein/ stehen, etwas zu tun
(همین حالا) می خواستم بروم/ در صدد رفتن بودم
ich bin im Begriff zu gehen
خواست/ داشت/ رفت چیزی بگوید که...، در صدد بود چیزی بگوید که...
er war im Begriff, etwas zu sagen, als/ da...
۵. کند ذهن بودن، خنگ (کودن) بودن
schwer/ langsam von Begriff sein