Band
derGenitiv: (e)s
۱. پیوند؛ عهد؛ میثاق؛ اتحاد
۲. فدراسیون؛ اتحادیه؛ جامعه؛ کانون؛ باشگاه؛ جمعیت؛ انجمن؛ حزب
Vereinigung, Gemeinschaft
۳. پیمان، اتحاد
Bündnis
مثال ها:
پیمان بستن با، متحد/ هم پیمان شدن با
einen Bund schließen mit
متحد/ هم پیمان بودن با
im Bunde stehen mit
۴. دولت فدرال/ مرکزی؛ کشور، کشور فدرال
oberste Instanzen der BRD
مثال ها:
دولت فدرال و ایالات
Bund und Länder
۵. نظام، ارتش
Bundeswehr
مثال ها:
باید برود (خدمت) نظام
er muss zum Bund
در نظام
beim Bund
۶. (دور) کمر
Hosenbund, Rockbund